عاشق یا جلاد خدا؟
سمیر در پاسخ به یک تهدید، با استفاده از شعری، تأکید میکند که محبت به خدا حتی زیر خشونت هم پایدار میماند، و دعوت میکند فکر کنیم خدا جلاد میخواهد یا عاشق.
متن برنامه:
این دوست ما نوشته کرده که: «کوه به کوه نمی رسد، آدم به آدم می رسد. کدام جا روبه رو شویم، باز من امروی تو حسابی میکنم. سرت را از تنت جدا خواهم کرد.»
دوست عزیز، شاعر می گوید:
عالم شهر گو، مرا وعظ مگو که نشنوم.
پیر محل گو، مرا توبه مده که بشکنم.
گر بزنی به خنجرم، کز پی او دیگر مرو
نعره شوق میزنم، تا رمق هست در بدنم.
این که خودت می خواهی چی کنی یا نکنی، به هر حال، لیکن حتی اگر مرا با خنجر بزنی، تا آخرین قطره خونم میگویم که من عاشق خدا هستم.
لیکن خودت هم دوباره فکر کن که آیا خدا میخواهد یک جلاد داشته باشد، کسی که میکشد و قتل میکند و خون میریزد، یا کسی که عاشق اوست؟
کدام بهتر است: راه عاشقی به خدا، یا راهی که به خاطر خدا جلاد باشی؟
التماس تفکر میکنم.


